به جبهه ها رشادتم به سالها اسارتم
خنده ي صبح و شامتان حراميان حرامتان
اشك دو چشم رهبرم خون چكيده از سرم
شهده شده به كامتان حراميان حرامتان
داس عدو به گردنم شخم عدو بر بدنم
گندم بي همتتان حراميان حرامتان
ماهي شط خون چه شد عشق چه شد؟جنون چه شد
دوره شده به كامتان حراميان حرامتان
هم نفس اه كه شد؟ يوسف صد چاه كه شد
پله و نردبانتان حراميان حرامتان
عبد چه شد؟خدا چه شد؟ ديانت و رضا چه شد
گسيخته لجامتان حراميان حرامتان
همسفران هم نفس پريده از كنج قفس
مرغ هوس به بامتان حراميان حرامتان
طبع شكم باره ي تان مركب راه وارتان
قرعه كه زد به نامتان حراميان حرامتان
جبهه به خون كشيده شد حنجره بس دريده شد
طراوت كلامتان حراميان حرامتان
راهي صد كمين كه شد معبر روي مين كه شد
معبر زيرگامتان حراميان حرامتان
خانه ام افروخته شد بام به كف دوخته شد
امنيت خانه تان حراميان حرامتان
كشته ي صد پاره كه شد به خصم دون چاره كه شد
دوامتان،دوامتان حراميان حرامتان
برف من و بام شما درد منو بام شما
وسعت بام و دامتان حراميان حرامتان
خنده به اشك مادرم نمك به زخم همسرم
مادرتان همسرتان حراميان حرامتان
+ نوشته شده در ساعت 11:13  توسط سيد محمد تقي
|
روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود
صحبت از موسيقي عر فان نبود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود
دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 9:25  توسط سيد محمد تقي
|
شب رسیده باز هم
با لباسی رنگ غم
توی نخلستان کسی
می زند تنها قدم
***
کیست او ؟ مولا علی
آن امام مهربان
او چراغ راه ماست
در زمین و آسمان
***
همسر او فاطمه
دختر پیغمبر است
او گل باغ خداست
عطر و بوی کوثر است
***
روزگاری تیر غم
روی بال او نشست
تیر تیز غصه ها
بال زهرا را شکست
***
فاطمه ، زهرا ، بتول
نور چشمان رسول
در دعایش اشک ریخت
شد دعای او قبول
***
او وصیت نامه را
روی برگ گل نوشت
عاقبت پرواز کرد
رفت تا باغ بهشت
+ نوشته شده در ساعت 14:56  توسط سيد محمد تقي
|
آسمان را گفتم
می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
می توانی آيا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 10:0  توسط سيد محمد تقي
|
کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا
در صف محشر خدا مشتری اشک اوست هر که در اینجا کند گریه برای رضا
کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟
بر سر دستش برند هدیه برای خدا ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا
زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا
نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند حیف که خاموش شد صوت دعای رضا
یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک خون جگر جوشد از خشت طلای رضا
از در باب الجواد می¬شنوم دم به دم یا ابتای پسر، وا ولدای رضا
بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم باز دلم در وطن کرده هوای رضا
گر برود در جنان یا برود در جحیم بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا
+ نوشته شده در ساعت 10:25  توسط سيد محمد تقي
|
اى دختر عقل و خواهر دین وى گوهر دُرج عزّ و تمکین
عصمت شده پاى بند مویت اى علم و عمل مقیم کویت
اى میوهی شاخسار توحید همشیرهی ماه و دخت خورشید
وى گوهر تاج آدمیّت فرخنده نگین خاتمیّت
شیطان به خطاب قم براندند پس تخت تو را به قم نشاندند
کاین خانه بهشت و جاى حوّاست ناموس خداى جایش اینجاست
اندر حرم تو عقل مات است زین خاک که چشمهی حیات است
جسمى که دراین زمین نهان است جانى است که در تن جهان است
این ماه منیر و مهر تابان عکسى بود از قم و خراسان
ایران شده نور بخش ارواح مشکات صفت عرش و کرسى
هر کس به درت به یک امیدى است محتاج تر از همه «وحیدى» است
+ نوشته شده در ساعت 13:19  توسط سيد محمد تقي
|
یـــه روزی روزگاری دوتــا بچه بسیجی
نمی دونم کجا بود تو فکه یـا دوعیجی
با هم قرار گذاشتن قــــدر هم رو بدونن
بــــــرای دین بمیرن بــــــرای دین بمونن
بنده سفارش میکنم بینندگان ای شعر رو تا آخر بخونن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 18:18  توسط سيد محمد تقي
|
آنان که به خود عشق و صفا را دیدند
رفتند به جبهه کربلا را دیدند
دیدند سر خویش به دامان حسین
یعنی که جمال کبریا را دیدن
وضو در فرات نماز در کربلا
+ نوشته شده در ساعت 9:29  توسط سيد محمد تقي
|
يا محمد(ص) نور جاويدان حق مظهر ايمان تويي

+ نوشته شده در ساعت 11:5  توسط سيد محمد تقي
|
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم
+ نوشته شده در ساعت 16:47  توسط سيد محمد تقي
|